مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

458

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

نامگذارى به اسم انبيا خرسند نيستيد كه به نام فرشتگان تسميه مىكنيد . وهب معتقد است كه ذو القرنين فرزند پيرزنى از روم بوده و از ضحاك روايت شديم كه ذو القرنين پس از مرگ نمروذ بن كنعان بوده است . در بعضى تواريخ آمده كه وى سيصد سال پيش از ميلاد مسيح بوده است . بعضى گفته‌اند كه وى در روزگار فترت بوده است . در نظر ايرانيان و اصحاب نجوم وى اسكندر است كه ملك عجم را زايل كرد و دارا بن دارا را كشت . بعضى گفته‌اند كه وى را از آن روى ذو القرنين گفته‌اند كه دو قرن بر وى گذشته است . بعضى گفته‌اند كه وى دو گيسو داشته و بعضى گفته‌اند كه دو طرف سرش از مس بوده است . از على ( رض ) ، روايت شديم كه گفت وى مردى شايسته و بسامان بود و دوستدار خداوند . قوم خود را دعوت كرد و آنها بر قرن ( يك طرف سر ) او زدند و مرد و سپس خداوند او را زنده گردانيد باز بر قرن ديگر او را زدند و مرد . و پيامبر به على ( ع ) ، گفت : « و تو ذو قرنين آن هستى » . و بعضى گفته‌اند كه نامگذارى از اين جهت بوده كه وى در خواب ديد كه گويى دو قرن [ 1 ] ( طرف ) خورشيد را به دست دارد . بعضى گفته‌اند از اين روى است كه وى در گردش خويش خاور و باختر زمين را طواف كرده است و اهل نجوم معتقدند كه وى بيست و چهار سال زندگى كرد . در كتاب ابى حذيفه از حسن روايت شده كه ذو القرنين در كتابها چنين خواند كه مردى از فرزندان سام بن نوح از چشمهء بحر ( عين البحر ) خواهد نوشيد و آن چشمه‌اى است از بهشت و جاودانه خواهد شد تا روز رستاخيز و او به جستجوى آن چشمه بيرون رفت . خضر ، وزير و پسر خالهء او بود و بر آن چشمه هجوم برد و نوشيد و وضو گرفت و ذو القرنين را از آن آگاه كرد . پس ذو القرنين گفت : من در جستجويش بودم و تو يافتى . گفت كه همين امر باعث شده بود كه وى در زمين به گردش پرداخت . اين داستان را گروهى به نوعى از وجود كه حقيقت آن دانش پنهانى است تعبير كرده‌اند و اين قول را به ارسطاطاليس نسبت داده‌اند و بهترين كار در برابر اين جاهلان ، اين است كه آنچه را در كتاب و سنّت طاهره وجود ندارد منكر شويم ، چرا كه اين گونه داستانها زود مىتواند دلها را در شك و شبهه بيندازد و خداى يار است و توكل ما بر اوست . داستان موسى و هارون دو پسر عمران اهل اين فن گفته‌اند كه وى موسى بن عمران بن يصهر بن قاهث بن لاوى بن

--> [ 1 ] قرن الشمس ، به معنى اولين قسمتى كه از خورشيد ظاهر مىشود نيز هست .